پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

عذر آوردن مرغان

حکایت عزیزی که از داشتن خداوند شادی میکرد

آن عزیزی گفت شد هفتاد سال

تا ز شادی می‌کنم و از ناز حال

کین چنین زیبا خداوندیم هست

با خداوندیش پیوندیم هست

چون تو مشغولی بجویایی عیب

کی کنی شادی به زیبایی غیب

عیب جویا، تو به چشم عیب بین

کی توانی بود هرگز غیب بین

اولا از عیب خلق آزاد شو

پس به عشق غیب مطلق شاد شو

موی بشکافی به عیب دیگران

ور بپرسم عیب تو کوری در آن

گر به عیب خویشتن مشغولیی

گرچه بس معیوبیی مقبولیی

ادامه‌ی عذر آوردن مرغان

  1. حکایت عاشقی که عیب چشم یار را پس از نقصان عشق دیدبود مردی شیردل خصم افکنی
  2. حکایت محتسبی که مستی را میزد و گفتار آن مستمحتسب آن مرد را می‌زد به زور
  3. گفتهٔ بوعلی رودبار در وقت مرگوقت مردن بوعلی رودبار
  4. پیام خداوند به بندگان توسط داودحق تعالی گفت ای داود پاک
  5. نارضا بودن ایاز از اینکه محمود سلطنت را به او دادگفت ایاز خاص را محمود خواند
  6. مناجات رابعه با خداوندرابعه گفتی که ای دانای راز
  7. خطاب خالق با داودخالق آفاق من فوق الحجاب
  8. حکایت محمود که لات را به هندوان نفروخت و آنرا سوزاندیافتند آن بت که نامش بود لات
همه‌ی عذر آوردن مرغان ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.