پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

عذر آوردن مرغان

حکایت درویش حق‌جو و راز و نیاز او

بود درویشی ز فرط عشق زار

وز محبت همچو آتش بی‌قرار

هم ز تفت عشق جانش سوخته

هم ز تاب جان زفانش سوخته

آتش از جان در دلش افتاده بود

مشکلی بس مشکلش افتاده بود

در میان راه می‌شد بی‌قرار

می‌گریست و این سخن می‌گفت زار

جان و دل از آتش رشکم بسوخت

چند گریم چون همه اشکم بسوخت

هاتفی گفتش مزن زین بیش لاف

ازچه با او درفکندی از گزاف

گفت من کی درفکندم با یکی

او درافکندست با من بی‌شکی

چون منی را کی بود آن مغز و پوست

تا چو اویی را تواند داشت دوست

من چه کردم، هرچ کرد او کرد و بس

دل چو خون شد خون دل او خورد و بس

او چو با تو درفکند و داد بار

تو مکن از خویش در سر زینهار

تو که باشی تا در آن کار عظیم

یک نفس بیرون کنی پای از گلیم

با تو گر او عشق بازد ای غلام

عشق او با صنع می‌بازد مدام

تو نه‌ای بس هیچ و نه بر هیچ کار

محو گرد وصنع با صانع گذار

گر پدید آری تو خود را در میان

هم ز ایمانت برآیی هم ز جان

ادامه‌ی عذر آوردن مرغان

  1. سقایی که از سقای دیگر آب خواستمی‌شد آن سقا مگر آبی به کف
  2. حکایت شیخ بوبکر نشابوری که خرش بر لاف زدن او بادی رها کردشیخ بوبکر نشابوری به راه
  3. حکایت رازجویی موسی از ابلیسحق تعالی گفت با موسی به راز
  4. عقیدهٔ مردی پاک‌دین دربارهٔ مبتدیپاک دینی گفت آن نیکوترست
  5. شیخی که از سگی پلید دامن در نچیددر بر شیخی سگی می‌شد پلید
  6. حکایت عابدی که در زمان موسی مشغول ریش خود بودعابدی بودست در وقت کلیم
  7. حکایت ابلهی که در آب افتاد و ریش بزرگش وبال او بودداشت ریشی بس بزرگ آن ابلهی
  8. حکایت صوفیی که هرگاه جامه می‌شست باران می‌آمدصوفیی چون جامه شستی گاه گاه
همه‌ی عذر آوردن مرغان ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.