پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

عذر آوردن مرغان

سخن دیوانه‌ای دربارهٔ عالم

نیم شب دیوانه‌ای خوش می‌گریست

گفت این عالم بگویم من که چیست

حقه‌ای سر برنهاده، ما درو

می‌پزیم از جهل خود سودا درو

چون سراین حقه برگیرد اجل

هر که پر دارد بپرد تا ازل

وانک او بی پر بود، در صد بلا

در میان حقه ماند مبتلا

مرغ همت را به معنی بال ده

عقل را دل بخش و جان را حال ده

پیش از آن کز حقه برگیرند سر

مرغ ره گرد و برآور بال و پر

یا نه، بال و پر بسوز و خویش هم

تا تو باشی از همه در پیش هم

دیگری گفتش که انصاف و وفا

چون بود در حضرت آن پادشا

حق تعالی داد انصافم بسی

بی‌وفایی هم نکردم با کسی

در کسی چون جمع آمد این صفت

رتبت او چون بود در معرفت

گفت انصافست سلطان نجات

هر که منصف شد برست از ترهات

از تو گر انصاف آید در وجود

به ز عمری در رکوع و در سجود

خود فتوت نیست در هر دو جهان

برتر از انصاف دادن در نهان

وانک او انصاف بدهد آشکار

از ریا کم خالی افتد، یاد دار

نستدند انصاف، مردان از کسی

لیک خود می‌داده‌اند الحق بسی

ادامه‌ی عذر آوردن مرغان

  1. حکایت پادشاه هندوان که اسیر محمود گشت و مسلمان شدهندوان را پادشاهی بود پیر
  2. حکایت مردی غازی و مردی کافر که مهلت نماز به یکدیگر دادندغازیی از کافری بس سرفراز
  3. حکایت یوسف و ده برادرش که در قحطی به چاره جویی پیش او آمدند و گفتگوی آنهاده برادر قحطشان کرده نفور
  4. حکایت غلامان عمید خراسان و دیوانهٔ ژنده‌پوشدر خراسان بود دولت بر مزید
  5. حکایت دیوانه‌ای که از سرما به ویرانه‌ای پناه برد و خشتی بر سرش خوردگفت آن دیوانهٔ تن برهنه
  6. حکایت مردی که خری به عاریت گرفت و آنرا گرگ دریدبود در کاریز بی‌سرمایه‌ای
  7. قحطی مصر و مردن مردم و گفتهٔ مرد دیوانهخاست اندر مصر قحطی ناگهان
  8. حکایت دیوانه‌ای که تگرگی بر سرش خورد و گمان برد کودکان بر سر او سنگ می‌زنندبود آن دیوانه خون از دل چکان
همه‌ی عذر آوردن مرغان ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.