پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

عذر آوردن مرغان

حکایت دیوانه‌ای که تگرگی بر سرش خورد و گمان برد کودکان بر سر او سنگ می‌زنند

بود آن دیوانه خون از دل چکان

زانک سنگ انداختندش کودکان

رفت آخر تا به کنج گلخنی

بود اندر کنج گلخن روزنی

شد از آن روزن تگرگی آشکار

بر سردیوانه آمد در نثار

چون تگرگ از سنگ می‌نشناخت باز

کرد بیهوده زبان خود دراز

داد دیوانه بسی دشنام زشت

کز چه اندازند بر من سنگ و خشت

تیره بود آن خانه افتادش گمان

کین مگر هم کودکانند این زمان

تا که از جایی دری بگشاد باد

روشنی در خانهٔ گلخن فتاد

باز دانست او تگرگ اینجا ز سنگ

دل شدش از دادن دشنام تنگ

گفت یا رب تیره بود این گلخنم

سهو کردم، هرچ گفتم آن منم

گر زند دیوانهٔ این شیوه لاف

تو مده از سرکشی با او مصاف

آنک اینجا مست لا یعقل بود

بی‌قرار و بی کس و بی دل بود

می‌گذارد عمر در ناکامیی

هر زمانش تازه بی‌آرامیی

تو زفان از شیوهٔ او دور دار

عاشق و دیوانه را معذوردار

گر نظر در سر بی‌نوران کنی

جمله آن بی شک ز معذوران کنی

ادامه‌ی عذر آوردن مرغان

  1. پاسخ بایزید به نکیر و منکرچون برفت از دار دنیا بایزید
  2. حکایت درویش حق‌جو و راز و نیاز اوبود درویشی ز فرط عشق زار
  3. حکایت محمود که مهمان گلخن تاب شدیک شبی محمود دل پر تاب شد
  4. سقایی که از سقای دیگر آب خواستمی‌شد آن سقا مگر آبی به کف
  5. حکایت شیخ بوبکر نشابوری که خرش بر لاف زدن او بادی رها کردشیخ بوبکر نشابوری به راه
  6. حکایت رازجویی موسی از ابلیسحق تعالی گفت با موسی به راز
  7. عقیدهٔ مردی پاک‌دین دربارهٔ مبتدیپاک دینی گفت آن نیکوترست
  8. شیخی که از سگی پلید دامن در نچیددر بر شیخی سگی می‌شد پلید
همه‌ی عذر آوردن مرغان ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.