پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

عذر آوردن مرغان

گفتار مردی صوفی از روزگار خود

صوفیی را گفت مردی نامدار

کای اخی چون می‌گذاری روزگار

گفت من در گلخنی‌ام مانده

خشک لب ، تر دامنی‌ام مانده

گردهٔ نشکستم اندر گلخنم

تا که نشکستند آنجا گردنم

گر تو در عالم خوشی جویی دمی

خفتهٔ یا باز می‌گویی همی

گر خوشی جویی، در آن کن احتیاط

تا رسی مردانه زان سوی صراط

خوش دلی در کوی عالم روی نیست

زانک رسم خوش دلی یک موی نیست

نفس هست اینجا که چون آتش بود

در زمانه کو دلی تا خوش بود

گر چو پرگاری بگردی در جهان

دل خوشی یک نقطه کس ندهدنشان

ادامه‌ی عذر آوردن مرغان

  1. گفتار جنید دربارهٔ خوشدلیسایلی بنشست در پیش جنید
  2. حکایت خفاشی که به طلب خورشید پرواز می‌کردیک شبی خفاش گفت از هیچ باب
  3. حکایت خسروی که به استقبالش شهر را آراسته بودند و او فقط به آرایش زندانیان توجه کردخسروی می‌شد به شهر خویش باز
  4. حکایت خواجه‌ای که بایزید و ترمذی را در خواب دیدخواجه‌ای کز تخمهٔ اکاف بود
  5. گفتار شیخ خرقان در دم آخردردم آخر که جان آمد به لب
  6. حکایت بنده‌ای که با خلعت شاه گرد راه از خود پاک کرد و بردارش کردندبنده‌ای را خلعتی بخشید شاه
  7. دو چیزی که پیر ترکستان دوست میداشتداد از خود پیر ترکستان خبر
  8. حکایت بادنجان خوردن شیخ خرقانیشیخ خرقانی که عرش ایوانش بود
همه‌ی عذر آوردن مرغان ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.