پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

عذر آوردن مرغان

گفتار شیخ خرقان در دم آخر

دردم آخر که جان آمد به لب

شیخ خرقان این چنین گفت ای عجب

کاشکی بشکافتندی جان من

باز کردندی دل بریان من

پس به عالمیان نمودندی دلم

شرح دادندی که درچه مشکلم

تا بدانندی که با دانای راز

بت پرستی راست ناید، کژ مباز

بندگی این باشد و دیگر هوس

بندگی افکندگیست ای هیچ کس

نه خدایی می‌کنی نه بندگی

کی ترا ممکن شود افکندگی

هم بیفکن خویش و هم بنده بباش

بنده و افکنده شو ، زنده بباش

چون شدی بنده به حرمت باش نیز

در ره حرمت بهمت باش نیز

گر درآید بنده بی حرمت به راه

زود راند از بساطش پادشاه

شد حرم بر مرد بی‌حرمت حرام

گر به حرمت باشی این نعمت تمام

ادامه‌ی عذر آوردن مرغان

  1. دو چیزی که پیر ترکستان دوست میداشتداد از خود پیر ترکستان خبر
  2. حکایت بادنجان خوردن شیخ خرقانیشیخ خرقانی که عرش ایوانش بود
  3. حکایت ذالنون که چهل مرقع پوش را که جان داده بودند دیدگفت ذو النون می‌شدم در بادیه
  4. دولتی که سحرهٔ فرعون یافتندمی‌ندانم هیچ‌کس در کون یافت
  5. حکایت پیرزنی که به ده کلاوه ریسمان خریدار یوسف شدگفت یوسف را چو می‌بفروختند
  6. گفتگوی مردی درویش با ابراهیم ادهم دربارهٔ فقرآن یکی دایم ز بی‌خویشی خویش
  7. گفتگوی شیخ غوری با سنجرشیخ غوری، آن به کلی گشته کل
  8. سخن دیوانه‌ای دربارهٔ عالمنیم شب دیوانه‌ای خوش می‌گریست
همه‌ی عذر آوردن مرغان ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.