پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

عذر آوردن مرغان

حکایت پیرزنی که به ده کلاوه ریسمان خریدار یوسف شد

گفت یوسف را چو می‌بفروختند

مصریان از شوق او می‌سوختند

چون خریداران بسی برخاستند

پنج ره هم سنگ مشکش خواستند

زان زنی پیری به خون آغشته بود

ریسمانی چند در هم رشته بود

در میان جمع آمد در خروش

گفت ای دلال کنعانی فروش

ز آرزوی این پسر سر گشته‌ام

ده کلاوه ریسمانش رشته‌ام

این زمن بستان و با من بیع کن

دست در دست منش نه بی سخن

خنده آمد مرد را، گفت ای سلیم

نیست درخورد تو این در یتیم

هست صد گنجش بها در انجمن

مه تو و مه ریسمانت ای پیرزن

پیرزن گفتا که دانستم یقین

کین پسر را کس بنفروشد بدین

لیک اینم بس که چه دشمن چه دوست

گوید این زن از خریداران اوست

هر دلی کو همت عالی نیافت

ملکت بی‌منتها حالی نیافت

آن ز همت بود کان شاه بلند

آتشی در پادشاهی او فکند

خسروی را چون بسی خسران بدید

صد هزاران ملک صدچندان بدید

چون بپاکی همتش در کار شد

زین همه ملک نجس بیزارشد

چشم همت چون شود خورشید بین

کی شود با ذره هرگز هم نشین

ادامه‌ی عذر آوردن مرغان

  1. گفتگوی شیخ غوری با سنجرشیخ غوری، آن به کلی گشته کل
  2. سخن دیوانه‌ای دربارهٔ عالمنیم شب دیوانه‌ای خوش می‌گریست
  3. حکایت احمد حنبل که پیش بشر حافی می‌رفتاحمد حنبل امام عصر بود
  4. حکایت پادشاه هندوان که اسیر محمود گشت و مسلمان شدهندوان را پادشاهی بود پیر
  5. حکایت مردی غازی و مردی کافر که مهلت نماز به یکدیگر دادندغازیی از کافری بس سرفراز
  6. حکایت یوسف و ده برادرش که در قحطی به چاره جویی پیش او آمدند و گفتگوی آنهاده برادر قحطشان کرده نفور
  7. حکایت غلامان عمید خراسان و دیوانهٔ ژنده‌پوشدر خراسان بود دولت بر مزید
  8. حکایت دیوانه‌ای که از سرما به ویرانه‌ای پناه برد و خشتی بر سرش خوردگفت آن دیوانهٔ تن برهنه
همه‌ی عذر آوردن مرغان ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.