پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

عذر آوردن مرغان

حکایت دردمندی که از مرگ دوستش پیش شبلی گریه می‌کرد

دردمندی پیش شبلی می‌گریست

شیخ پرسیدش که این گریه ز چیست

گفت شیخا دوستی بود آن‌ِ من

از جمالش تازه بودی جان من

دی بمرد و من بمردم از غمش

شد جهان بر من سیاه از ماتمش

شیخ گفتا چون دلت بی‌خویش ازینست‌؟

این چه غم باشد‌؟ سزایت بیش ازینست

دوستی دیگر گزین ای یار تو

کو نمیرد تا نمیری زار تو

دوستی کز مرگ نقصان آورَد

دوستی او غم جان آورد

هرکه شد در عشق صورت مبتلا

هم از آن صورت فتد در صد بلا

زودش آن صورت شود بیرون ز دست

و او از آن حیرت کند در خون نشست

ادامه‌ی عذر آوردن مرغان

  1. حکایت خسروی که سگ تازی خود را رها کردخسروی می‌رفت در دشت شکار
  2. حکایت حلاج که در دم مرگ روی خود را به خون خود سرخ کردچون شد آن حلاج بر دار آن زمان
  3. حکایت جنید که سر پسرش را بریدندمقتدای دین، جنید، آن بحر ژرف
  4. حکایت مرگ ققنسهست ققنس طرفه مرغی دلستان
  5. سوگواری پسری که در مرگ پدرپیش تابوت پدر می‌شد پسر
  6. گفتار نایبی در دم مرگنایبی را چون اجل آمد فراز
  7. گفتگوی عیسی با خم آبخورد عیسی آبی از جویی خوش آب
  8. گفتگوی سقراط با شاگردش در دم مرگگفت چون سقراط در نزع اوفتاد
همه‌ی عذر آوردن مرغان ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.