پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

عذر آوردن مرغان

حکایت حلاج که در دم مرگ روی خود را به خون خود سرخ کرد

چون شد آن حلاج بر دار آن زمان

جز انا الحق می‌نرفتش بر زبان

چون زبان او همی‌نشناختند

چار دست و پای او انداختند

زرد شد خون بریخت از وی بسی

سرخ کی ماند درین حالت کسی

زود درمالید آن خورشید و ماه

دست بریده به روی هم چو ماه

گفت چون گلگونهٔ مردست خون

روی خود گلگونه بر کردم کنون

تا نباشم زرد در چشم کسی

سرخ رویی باشدم اینجا بسی

هرکه را من زرد آیم در نظر

ظن برد کاینجا بترسیدم مگر

چون مرا از ترس یک سر موی نیست

جز چنین گلگونه اینجا روی نیست

مرد خونی چون نهد سر سوی دار

شیرمردیش آن زمان آید به کار

چون جهانم حلقهٔ میمی بود

کی چنین جایی مرا بیمی بود

هر که را با اژدهای هفت سر

در تموز افتاده دایم خورد و خور

زین چنین بازیش بسیار اوفتد

کمترین چیزیش سر دار اوفتد

ادامه‌ی عذر آوردن مرغان

  1. حکایت مرگ ققنسهست ققنس طرفه مرغی دلستان
  2. سوگواری پسری که در مرگ پدرپیش تابوت پدر می‌شد پسر
  3. گفتار نایبی در دم مرگنایبی را چون اجل آمد فراز
  4. گفتگوی عیسی با خم آبخورد عیسی آبی از جویی خوش آب
  5. گفتگوی سقراط با شاگردش در دم مرگگفت چون سقراط در نزع اوفتاد
  6. راه‌بینی که از دست کسی شربت نمی‌خوردراه بینی بود بس عالی نفس
  7. حکایت چاکری که از دست شاه میوهٔ تلخی را با رغبت خوردپادشاهی بود نیکو شیوه‌ای
  8. گفتار مردی صوفی از روزگار خودصوفیی را گفت مردی نامدار
همه‌ی عذر آوردن مرغان ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.