پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

عذر آوردن مرغان

گفتگوی سقراط با شاگردش در دم مرگ

گفت چون سقراط در نزع اوفتاد

بود شاگردیش، گفت ای اوستاد

چون کفن سازیم، تن پاکت کنیم

در کدامین جای در خاکت کنیم

گفت اگر تو باز یابیم ای غلام

دفن کن هر جا که خواهی والسلام

من چو خود را زنده در عمری دراز

پی نبردم، مرده کی یابی تو باز

من چنان رفتم که در وقت گذر

یک سری مویم نبود از خود خبر

دیگری گفتش که‌ای نیک اعتقاد

برنیامد یک دم از من بر مراد

جملهٔ عمرم که در غم بوده‌ام

مستمند کوی عالم بوده‌ام

بر دل پر خون من چندان غمست

کز غمم هر ذره‌ای در ماتم است

دایما حیران و عاجز بوده‌ام

کافرم، گر شاد هرگز بوده‌ام

مانده‌ام زین جمله غم در خویش من

بر سری چون راه گیرم پیش من

گر نبودی نقد چندینی غمم

زین سفر بودی دلی بس خرمم

لیک چون دل هست پر خون، چون کنم

با تو گفتم جمله، اکنون چون کنم

گفت ای مغرور شیدا آمده

پای تا سر غرق سودا آمده

نامرادی و مراد این جهان

تابجنبی بگذرد در یک زمان

هرچ آن در یک نفس می‌بگذرد

عمر هم بی آن نفس می‌بگذرد

چون جهان می‌بگذرد، بگذر تو نیز

ترک او گیر و بدو منگر تو نیز

زانک هر چیزی که آن پاینده نیست

هرک دلبندد درو دل زنده نیست

ادامه‌ی عذر آوردن مرغان

  1. حکایت چاکری که از دست شاه میوهٔ تلخی را با رغبت خوردپادشاهی بود نیکو شیوه‌ای
  2. گفتار مردی صوفی از روزگار خودصوفیی را گفت مردی نامدار
  3. حکایت پیرزنی که از شیخ مهنه دعای خوشدلی خواستگفت شیخ مهنه را آن پیرزن
  4. گفتار جنید دربارهٔ خوشدلیسایلی بنشست در پیش جنید
  5. حکایت خفاشی که به طلب خورشید پرواز می‌کردیک شبی خفاش گفت از هیچ باب
  6. حکایت خسروی که به استقبالش شهر را آراسته بودند و او فقط به آرایش زندانیان توجه کردخسروی می‌شد به شهر خویش باز
  7. حکایت خواجه‌ای که بایزید و ترمذی را در خواب دیدخواجه‌ای کز تخمهٔ اکاف بود
  8. گفتار شیخ خرقان در دم آخردردم آخر که جان آمد به لب
همه‌ی عذر آوردن مرغان ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.