پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

عذر آوردن مرغان

حکایت تاجری که از فروختن کنیز خود پشیمان شد

تاجری مالی و مِلکی چند داشت

یک کنیزک با لبی چون قند داشت

ناگهش بفروخت‌، تا آواره شد

بس پشیمان گشت و بس بیچاره شد

رفت پیش‌ِ خواجهٔ او بی‌قرار

می‌خریدش باز افزون از هزار

ز آرزوی او جگر می‌سوختش

خواجهٔ او باز می‌نفروختش

مرد می‌شد در میان ره مدام

خاک بر سر می‌فشاندی بردوام

زار می‌گفتی که این داغم بس است

وین چنین داغی سزای آن کس است

کز حماقت رفت، چشم عقل دوخت

دلبر خود را به دیناری فروخت

روز‌بازاری چنین آراسته

تو زیان خویش را برخاسته

هر نفس ز انفاس عمرت گوهر‌ی‌ست

سوی حق هر ذره‌ای نو رهبر‌ی‌ست

از قدم تا فرق نعمت‌های اوست

عرضه ده بر خویش نعمت‌های دوست

تا بدانی کز که دور افتاده‌ای

در جدایی بس صبور افتاده‌ای

حق تو‌را پرورده در صد عزّ و ناز

تو ز نادانی به غیری مانده باز

ادامه‌ی عذر آوردن مرغان

  1. حکایت حلاج که در دم مرگ روی خود را به خون خود سرخ کردچون شد آن حلاج بر دار آن زمان
  2. حکایت جنید که سر پسرش را بریدندمقتدای دین، جنید، آن بحر ژرف
  3. حکایت مرگ ققنسهست ققنس طرفه مرغی دلستان
  4. سوگواری پسری که در مرگ پدرپیش تابوت پدر می‌شد پسر
  5. گفتار نایبی در دم مرگنایبی را چون اجل آمد فراز
  6. گفتگوی عیسی با خم آبخورد عیسی آبی از جویی خوش آب
  7. گفتگوی سقراط با شاگردش در دم مرگگفت چون سقراط در نزع اوفتاد
  8. راه‌بینی که از دست کسی شربت نمی‌خوردراه بینی بود بس عالی نفس
همه‌ی عذر آوردن مرغان ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.