پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

۱,۵۶۴ شعر

فهرست اشعار

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۱ هر که چون ما غرقهٔ دریا بود
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۲ هرکه را ذوقش به سوی ما بود
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۳ روح اعظم ذرهٔ بیضا بود
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۴ بحر ما دریای بی پایان بود
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۵ بحر ما دریای بی پایان بود
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۶ جان بی جانان تن بی جان بود
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۷ عقل کل در عشق سرگردان بود
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۸ نقل ما چون نقد سرمستان بود
  9. غزل شمارهٔ ۴۸۹ جان بی جانان تن بی جان بود
  10. غزل شمارهٔ ۴۹۰ دل که بی دلبر بود بی جان بود
  11. غزل شمارهٔ ۴۹۱ خوش بود دردی که درمان او بود
  12. غزل شمارهٔ ۴۹۲ حاصلم از دین و دنیا او بود
  13. غزل شمارهٔ ۴۹۳ هرچه آید در نظر چون او بود
  14. غزل شمارهٔ ۴۹۴ چشم ما روشن به نور او بود
  15. غزل شمارهٔ ۴۹۵ چشم ما روشن به نور او بود
  16. غزل شمارهٔ ۴۹۶ نقطه در دایره نمود و نبود
  17. غزل شمارهٔ ۴۹۷ هرچه ما را می رسد از او بود
  18. غزل شمارهٔ ۴۹۸ در نظر گر نور روی او بود
  19. غزل شمارهٔ ۴۹۹ آینه چندان که روشن تر بود
  20. غزل شمارهٔ ۵۰۰ عاشقی از عاقلی خوشتر بود
  21. غزل شمارهٔ ۵۰۱ نسبت خرقه ام از پیر خرابات بود
  22. غزل شمارهٔ ۵۰۲ مشرب توحید یاران خوش بود
  23. غزل شمارهٔ ۵۰۳ حق است دین سید و دین من این بود
  24. غزل شمارهٔ ۵۰۴ فعل عالم ظل فعل الله بود
  25. غزل شمارهٔ ۵۰۵ هرکه از عشق در طرب نبود
  26. غزل شمارهٔ ۵۰۶ چشم بینائی که بر او اوفتد
  27. غزل شمارهٔ ۵۰۷ گر آتش آه ما درافتد
  28. غزل شمارهٔ ۵۰۸ چشم ما آبش به هرسو می‌رود
  29. غزل شمارهٔ ۵۰۹ خون دل از دیده بر رو می رود
  30. غزل شمارهٔ ۵۱۰ آب چشم ما به هر سو می رود
  31. غزل شمارهٔ ۵۱۱ چشم ما خوش چشمهٔ آبی به هر سو می رود
  32. غزل شمارهٔ ۵۱۲ عقل دوراندیش هردم جای دیگر می‌رود
  33. غزل شمارهٔ ۵۱۳ آب چشم ما به هر سو می رود
  34. غزل شمارهٔ ۵۱۴ عشق دردیست تا نمی گیرد
  35. غزل شمارهٔ ۵۱۵ عقل مخمور است و مستان را به قاضی می برد
  36. غزل شمارهٔ ۵۱۶ ترک چشم مست او دلها بغارت می برد
  37. غزل شمارهٔ ۵۱۷ ترک چشم مست او دلها به غارت می برد
  38. غزل شمارهٔ ۵۱۸ خوش بود گر این دوئی یکتا شود
  39. غزل شمارهٔ ۵۱۹ هر زمان عشقی ز نو پیدا شود
  40. غزل شمارهٔ ۵۲۰ نطق حیوان جمع کن تا آدمی حاصل شود
  41. غزل شمارهٔ ۵۲۱ رند مستی کو حریف ما شود
  42. غزل شمارهٔ ۵۲۲ مظهری باید که تا مظهر به او ظاهر شود
  43. غزل شمارهٔ ۵۲۳ عین دریاییم و ما را موج دریا می‌کشد
  44. غزل شمارهٔ ۵۲۴ هرکه باشد بندهٔ او درجهان سلطان شود
  45. غزل شمارهٔ ۵۲۵ خاطر ما سوی دریا می‌کشد
  46. غزل شمارهٔ ۵۲۶ غرق دریاییم و ما را موج دریا می‌کشد
  47. غزل شمارهٔ ۵۲۷ دل دگر ما را به مأوا می‌کشد
  48. غزل شمارهٔ ۵۲۸ عشق ما را سوی دریا می‌کشد
  49. غزل شمارهٔ ۵۲۹ یار سرمست است و ما را می‌کشد
  50. غزل شمارهٔ ۵۳۰ هر دم بر آب چشم ما نقش خیالی می کشد
  51. غزل شمارهٔ ۵۳۱ دل سوی صاحب جمالی می کشد
  52. غزل شمارهٔ ۵۳۲ چشم ما نقش خیال او بر آتش می کشد
  53. غزل شمارهٔ ۵۳۳ مدام جام می او حیات می بخشد
  54. غزل شمارهٔ ۵۳۴ ترک سرمستی مرا دامن‌کشانم می‌کشد
  55. غزل شمارهٔ ۵۳۵ هر کسی نقشی بر آبی می کشند
  56. غزل شمارهٔ ۵۳۶ می محبت او راحتی به جان بخشد
  57. غزل شمارهٔ ۵۳۷ هرچه بخشد خدا به ما بخشد
  58. غزل شمارهٔ ۵۳۸ نعمت الله خدا به ما بخشید
  59. غزل شمارهٔ ۵۳۹ نعمت الله خدا به ما بخشید
  60. غزل شمارهٔ ۵۴۰ می خمخانه ای به ما بخشید

متن اشعار به نقل از گنجور.