پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۰

دل که بی دلبر بود بی جان بود

خوش بود جانی که با جانان بود

نور او در دیدهٔ ما رو نمود

گرچه از چشم شما پنهان بود

کنج دل گنجینهٔ عشق ویست

جای گنجش در دل ویران بود

هر که دید آئینهٔ گیتی نما

بر جمال خویشتن حیران بود

ذوق ما از عقل می پرسی مپرس

این کسی داند که او را آن بود

کشتهٔ او زندهٔ جاوید شد

پیش او مردن مرا آسان بود

نعمت الله در خرابات مغان

ساقی سرمست می نوشان بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۲حاصلم از دین و دنیا او بود
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۳هرچه آید در نظر چون او بود
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۴چشم ما روشن به نور او بود
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۵چشم ما روشن به نور او بود
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۶نقطه در دایره نمود و نبود
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۷هرچه ما را می رسد از او بود
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۸در نظر گر نور روی او بود
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۹آینه چندان که روشن تر بود
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.