پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۹

جان بی جانان تن بی جان بود

خوش بود جانی که با جانان بود

دردمندان را دوا درد دل است

این چنین دردی مرا درمان بود

عشق را خود با سر و سامان چه کار

کار عاشق بی سر و سامان بود

هر که او پابستهٔ زلف بتی است

همچو مو پیوسته سرگردان بود

هر کسی کز عشق او کشته شود

او نمیرد زنده جاویدان بود

عشق او گنجی و دل پروانه ای

جای گنجش در دل ویران بود

سید و بنده اگر خواهی بیا

نعمت الله جو که این و آن بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۱خوش بود دردی که درمان او بود
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۲حاصلم از دین و دنیا او بود
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۳هرچه آید در نظر چون او بود
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۴چشم ما روشن به نور او بود
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۵چشم ما روشن به نور او بود
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۶نقطه در دایره نمود و نبود
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۷هرچه ما را می رسد از او بود
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۸در نظر گر نور روی او بود
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.