پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۸

نقل ما چون نقد سرمستان بود

در همه عالم از آن دستان بود

دست ما و دامن او بعد از این

خوش بود دستی کز آن دستان بود

روضهٔ ما جنت پر حوریان

بوستان شیخ در ماهان بود

چشم ما تا دید آب رو از آن

در نظر دریای بی پایان بود

هر که باشد عارف ذات و صفات

شاید ار گوئی که او انسان بود

عاشق او زنده باشد تا ابد

جان عاشق زنده از جانان بود

گر خراب است خانهٔ ما باک نیست

جای گنجش در دل ویران بود

هر که آید در نظر ای نور چشم

آن نمی گویم ولیکن آن بود

در خرابات فنا خوش ساکنیم

نعمت الله میر سرمستان بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۰دل که بی دلبر بود بی جان بود
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۱خوش بود دردی که درمان او بود
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۲حاصلم از دین و دنیا او بود
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۳هرچه آید در نظر چون او بود
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۴چشم ما روشن به نور او بود
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۵چشم ما روشن به نور او بود
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۶نقطه در دایره نمود و نبود
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۷هرچه ما را می رسد از او بود
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.