پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۷

عقل کل در عشق سرگردان بود

لاجرم دایم چنین حیران بود

چرخ می گردد به عشقش روز و شب

همچو این درویش سرگردان بود

خود گدائی را کجا باشد مجال

اندر آن حضرت که آن سلطان بود

نوش کن دُردی درد او مدام

زانکه دُرد درد او درمان بود

گنج عشق او بجو در کنج دل

گنج او کنج دل ویران بود

روی چون ماهان بود تازه مدام

هر که او امروز در ماهان بود

سید مستان ما دانی که کیست

آنکه دایم مست با مستان بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۹جان بی جانان تن بی جان بود
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۰دل که بی دلبر بود بی جان بود
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۱خوش بود دردی که درمان او بود
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۲حاصلم از دین و دنیا او بود
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۳هرچه آید در نظر چون او بود
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۴چشم ما روشن به نور او بود
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۵چشم ما روشن به نور او بود
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۶نقطه در دایره نمود و نبود
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.