پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۶

جان بی جانان تن بی جان بود

خوش نباشد جان که بی جانان بود

کنج دل گنجینهٔ عشق وی است

آنچنان گنجی در این ویران بود

چشم ما بسته خیالش در نظر

روشنی دیدهٔ ما آن بود

آفتابست او و عالم سایه بان

این چنین پیدا چنان پنهان بود

دل به دریا ده بیا با ما نشین

زانکه اینجا بحر بی پایان بود

دو نماید صورت و معنی یکی است

موج و دریا نزد ما یکسان بود

نعمت الله در خرابات مغان

دیدم او ساقی سرمستان بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۸نقل ما چون نقد سرمستان بود
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۹جان بی جانان تن بی جان بود
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۰دل که بی دلبر بود بی جان بود
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۱خوش بود دردی که درمان او بود
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۲حاصلم از دین و دنیا او بود
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۳هرچه آید در نظر چون او بود
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۴چشم ما روشن به نور او بود
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۵چشم ما روشن به نور او بود
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.