پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۳

حق است دین سید و دین من این بود

برهان واضح است و دلیل مبین بود

گفتم که من همینم و معشوق من همان

دیدم که اوست آنکه همان و همین بود

آن نور آسمان و زمین است و نزد ما

روح تو آسمان و تن تو زمین بود

در ذره آفتاب جمالش نموده رو

بیند کسی که دیدهٔ او خُردبین بود

آئینهٔ خداست دل پاک روشنم

زان رو بود که لایق این آفرین بود

حق را به خلق هر که شناسد نه عارف است

حق را به حق شناس که عارف همین بود

هر صورتی که نقش کنم در ضمیر خویش

نقش خیال صورت نقاش چین بود

نقد خزینهٔ ملک است این امانتم

بسپارمش به دست کسی کو امین بود

والله به جان سید مستان که همدمم

جام می است تا نظر واپسین بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۵هرکه از عشق در طرب نبود
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۶چشم بینائی که بر او اوفتد
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۷گر آتش آه ما درافتد
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۸چشم ما آبش به هرسو می‌رود
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۹خون دل از دیده بر رو می رود
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۰آب چشم ما به هر سو می رود
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۱چشم ما خوش چشمهٔ آبی به هر سو می رود
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۲عقل دوراندیش هردم جای دیگر می‌رود
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.