پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۲

هرکه را ذوقش به سوی ما بود

همچو ما غرقه درین دریا بود

موج دریائیم و دریا عین ما

عین ما بر ما حجاب ما بود

چشم عالم روشن است از نور او

دیده ای بیند که او بینا بود

کنت کنزاً گنج اسمای وی است

مخزن آن جملهٔ اشیا بود

هرچه بینی مظهر اسمای اوست

کون جامع جامع اسما بود

جام و می با همدگر باشد مدام

این چنین بوده است و باشد تا بود

نعمت الله در همه عالم یکی است

سیدم یکتای بی همتا بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۴بحر ما دریای بی پایان بود
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۵بحر ما دریای بی پایان بود
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۶جان بی جانان تن بی جان بود
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۷عقل کل در عشق سرگردان بود
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۸نقل ما چون نقد سرمستان بود
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۹جان بی جانان تن بی جان بود
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۰دل که بی دلبر بود بی جان بود
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۱خوش بود دردی که درمان او بود
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.