پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۸

خوش بود گر این دوئی یکتا شود

آفتاب حسن او پیدا شود

غیر نور او نیاید در نظر

چشم ما از نور او بینا شود

آ چشم ما به هر سو شد روان

ِآید آن روزی که آن دریا شود

بحر می گوید به آواز بلند

آنکه او از ماست با مأوا شود

عارفی کَز هر دو عالم بگذرد

بر در یکتای بی همتا شود

در خرابات مغان رندی که شد

عاقبت سر دفتر غوغا شود

هر که بوسد آن لب شیرین او

همچو سید لاجرم گویا شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۲۰نطق حیوان جمع کن تا آدمی حاصل شود
  2. غزل شمارهٔ ۵۲۱رند مستی کو حریف ما شود
  3. غزل شمارهٔ ۵۲۲مظهری باید که تا مظهر به او ظاهر شود
  4. غزل شمارهٔ ۵۲۳عین دریاییم و ما را موج دریا می‌کشد
  5. غزل شمارهٔ ۵۲۴هرکه باشد بندهٔ او درجهان سلطان شود
  6. غزل شمارهٔ ۵۲۵خاطر ما سوی دریا می‌کشد
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۶غرق دریاییم و ما را موج دریا می‌کشد
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۷دل دگر ما را به مأوا می‌کشد
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.