پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۹

هر زمان عشقی ز نو پیدا شود

هر نفس جانی دگر شیدا شود

چون درآید در شمار عارفان

در سواد ملک دل غوغا شود

چون برآید آفتاب مهر او

جان و دل چون ذره ناپیدا شود

گر ز پیش دیده بردارد نقاب

چشم نابینای ما بینا شود

غرقه شو در بحر عشقش کز یقین

قطره با دریا شود دریا شود

دست با او در کمر بازی کند

کو به عشقش می برد بی پا شود

سید ما چون سخن گوید ز حق

نعمت الله این چنین گویا شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۲۱رند مستی کو حریف ما شود
  2. غزل شمارهٔ ۵۲۲مظهری باید که تا مظهر به او ظاهر شود
  3. غزل شمارهٔ ۵۲۳عین دریاییم و ما را موج دریا می‌کشد
  4. غزل شمارهٔ ۵۲۴هرکه باشد بندهٔ او درجهان سلطان شود
  5. غزل شمارهٔ ۵۲۵خاطر ما سوی دریا می‌کشد
  6. غزل شمارهٔ ۵۲۶غرق دریاییم و ما را موج دریا می‌کشد
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۷دل دگر ما را به مأوا می‌کشد
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۸عشق ما را سوی دریا می‌کشد
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.