پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۴

هرکه باشد بندهٔ او درجهان سلطان شود

خوش بود جانی که مقبول چنان جانان شود

روی او در دیدهٔ ما آفتاب روشن است

این چنین نوری کجا از چشم ما پنهان شود

هرچه آید در نظر نقش خیال او بود

لاجرم در حسن خوبان عقل ما حیران شود

ما ز دریائیم و با ما هر که بنشیند دمی

گرچه باشد قطره‌ای در بحر ما عمان شود

مشکل حل است و حل مشکلات عالمست

حل این مشکل تو را در مجلس رندان شود

گنج معنی هر که می خواهد بیاید همچو ما

عارفانه ساکن کنج دل ویران شود

نعمت الله حاصل عمر حیاتست ای عزیز

خوش بود گر حاصل عمر عزیزت آن شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۲۶غرق دریاییم و ما را موج دریا می‌کشد
  2. غزل شمارهٔ ۵۲۷دل دگر ما را به مأوا می‌کشد
  3. غزل شمارهٔ ۵۲۸عشق ما را سوی دریا می‌کشد
  4. غزل شمارهٔ ۵۲۹یار سرمست است و ما را می‌کشد
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۰هر دم بر آب چشم ما نقش خیالی می کشد
  6. غزل شمارهٔ ۵۳۱دل سوی صاحب جمالی می کشد
  7. غزل شمارهٔ ۵۳۲چشم ما نقش خیال او بر آتش می کشد
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۳مدام جام می او حیات می بخشد
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.