پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۴

عشق دردیست تا نمی گیرد

جان عاشق صفا نمی گیرد

ایدل ار عاشقی بیا خوش باش

عاشقان را خدا نمی گیرد

موج بحریم و غرقهٔ دریا

غیر ما دست ما نمی گیرد

دردمندیم و درد می نوشیم

دل ما زین دوا نمی گیرد

لطف او عالمی به ما بخشید

به کرم هیچ وا نمی گیرد

آتش عشق شمع جانم سوخت

در تو آخر چرا نمی گیرد

هر که بیگانه نیست از سید

دلش از آشنا نمی گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۶ترک چشم مست او دلها بغارت می برد
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۷ترک چشم مست او دلها به غارت می برد
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۸خوش بود گر این دوئی یکتا شود
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۹هر زمان عشقی ز نو پیدا شود
  5. غزل شمارهٔ ۵۲۰نطق حیوان جمع کن تا آدمی حاصل شود
  6. غزل شمارهٔ ۵۲۱رند مستی کو حریف ما شود
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۲مظهری باید که تا مظهر به او ظاهر شود
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۳عین دریاییم و ما را موج دریا می‌کشد
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.