پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۵

عقل مخمور است و مستان را به قاضی می برد

سخت بی شرمست از آن رو پردهٔ ما می درد

رند و سرمست مناجاتیم و با ساقی حریف

فارغ است از ریش قاضی هر که او می می خورد

ای که گوئی دل به دلبر می فروشد جان من

نقد تو گر قلب باشد سیم قلبی کی خرد

می بیارد رند مست و سرکه آرد زاهدی

هر چه تو آری بری و هر چه او آرد برد

گر هزار آئینه باشد در همه بینم یکی

عارف است آن کس که این یک در هزاران بنگرد

در سرابستان او غیری نمی یابد مجال

گر کسی مرغی شود بر گرد قصرش کی پرد

درهوای نعمت الله غنچهٔ سیراب گل

درگلستان همچو مستان جامه بر خود می درد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۷ترک چشم مست او دلها به غارت می برد
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۸خوش بود گر این دوئی یکتا شود
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۹هر زمان عشقی ز نو پیدا شود
  4. غزل شمارهٔ ۵۲۰نطق حیوان جمع کن تا آدمی حاصل شود
  5. غزل شمارهٔ ۵۲۱رند مستی کو حریف ما شود
  6. غزل شمارهٔ ۵۲۲مظهری باید که تا مظهر به او ظاهر شود
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۳عین دریاییم و ما را موج دریا می‌کشد
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۴هرکه باشد بندهٔ او درجهان سلطان شود
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.