پرش به محتوای اصلی
کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل

رباعیات

۸۶۷ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۳۶۱ گفتم که ترا ماه زمین می گویند
  2. شمارهٔ ۳۶۲ راز من و تو چو هر کسی می گویند
  3. شمارهٔ ۳۶۳ گر زانکه ترا غم دلی روی نمود
  4. شمارهٔ ۳۶۴ روزی دل من ز جست و جویی ناسود
  5. شمارهٔ ۳۶۵ گل چو ز صبا حدیث رویت بشنود
  6. شمارهٔ ۳۶۶ روزی لبم از رخ تو بوسی بر بود
  7. شمارهٔ ۳۶۷ انگشت گزان چو دیدمش خشم آلود
  8. شمارهٔ ۳۶۸ ای دل اگرت چه دیده بس رنج نمود
  9. شمارهٔ ۳۶۹ تیغ تو گیاهیست که مردم درود
  10. شمارهٔ ۳۷۰ از بهر چه لاله بر سر کرد بود
  11. شمارهٔ ۳۷۱ خورشید اگر چه در جهان فرد برد
  12. شمارهٔ ۳۷۲ وقتی که مرا می طرب در سر بود
  13. شمارهٔ ۳۷۳ آسوده تنی کز تو بتیمار بود
  14. شمارهٔ ۳۷۴ صدرا تو مکن غمز که آن غدر بود
  15. شمارهٔ ۳۷۵ جایی که فراق آن دلفروز بود
  16. شمارهٔ ۳۷۶ خاک طبرستان ز طرب دلکش بود
  17. شمارهٔ ۳۷۷ چون روی ترا آیینه در پیش بود
  18. شمارهٔ ۳۷۸ مهرت ز ستم همیشه در میغ بود
  19. شمارهٔ ۳۷۹ معشوقه چو شاهد و باندام بود
  20. شمارهٔ ۳۸۰ آنرا که بمردمی اشارت نبود
  21. شمارهٔ ۳۸۱ زلف تو اگر جعد بغایت نبود
  22. شمارهٔ ۳۸۲ از خواجه مرا اگر نوازش نبود
  23. شمارهٔ ۳۸۳ پیش از توغم در نهان من بود
  24. شمارهٔ ۳۸۴ دی اسب مرا گفت که نیکو نبود
  25. شمارهٔ ۳۸۵ - و قال ایضاً فی مرثیة ابنه لماهلک بالغرق آنرا که بوصل تو پناهی نبود
  26. شمارهٔ ۳۸۶ آن شد که مرا دل و توانایی بود
  27. شمارهٔ ۳۸۷ جایی که چنان صید ز دامی برود
  28. شمارهٔ ۳۸۸ وقتست که گل تاج سر انگشت شود
  29. شمارهٔ ۳۸۹ چون باد اجل هم نفس مرد شود
  30. شمارهٔ ۳۹۰ چون نرگس نیم خفته بیدار شود
  31. شمارهٔ ۳۹۱ زین باقی عمر کام حاصل نشود
  32. شمارهٔ ۳۹۲ گر باد در آن طرّة دلخواه شود
  33. شمارهٔ ۳۹۳ گر سوز دلم یک نفس آهسته شود
  34. شمارهٔ ۳۹۴ هرگونه زراه صدق گویند شود
  35. شمارهٔ ۳۹۵ وقتست که گل حریف پیمانه شود
  36. شمارهٔ ۳۹۶ تا لعل لبت چو غنچه در خنده فزود
  37. شمارهٔ ۳۹۷ چشمت که همیشه چشم من تر خواهد
  38. شمارهٔ ۳۹۸ هر سوخته کو شادی عالم خواهد
  39. شمارهٔ ۳۹۹ دل باز مرا خوار و خجل می خواهد
  40. شمارهٔ ۴۰۰ چون از دلم حکایتی ساز نهد
  41. شمارهٔ ۴۰۱ شاها کرمت ز قاف تا قاف رسید
  42. شمارهٔ ۴۰۲ چون کیسۀ غنچه را صبا پر زردید
  43. شمارهٔ ۴۰۳ گفتی دودلی تو ، از تو کاری ناید
  44. شمارهٔ ۴۰۴ باغ از گل و لاله ار چه می آراید
  45. شمارهٔ ۴۰۵ این مردم چشم من همی نا ساید
  46. شمارهٔ ۴۰۶ آنرا که بدت زلف دلکش باید
  47. شمارهٔ ۴۰۷ هرچند فضول عیش کم می‌باید
  48. شمارهٔ ۴۰۸ گل را همه ساز و رنگ و بومی باید
  49. شمارهٔ ۴۰۹ می خوارگی اندر مه دی می باید
  50. شمارهٔ ۴۱۰ آنرا که ز ملک آب و جاهی باید
  51. شمارهٔ ۴۱۱ هر سال که غنچه را قبا تنگ آید
  52. شمارهٔ ۴۱۲ جانرا غم تو هیچ خوشتر ناید
  53. شمارهٔ ۴۱۳ بی یاد تو از من نفسی برناید
  54. شمارهٔ ۴۱۴ نه از دل کس بوی طرب می‌آید
  55. شمارهٔ ۴۱۵ شمعم که سرم آفت تن می آید
  56. شمارهٔ ۴۱۶ هر بد که زگردش زمن می آید
  57. شمارهٔ ۴۱۷ چشمم جو بران روی نکو می آید
  58. شمارهٔ ۴۱۸ چون یادم از آن روی نکو می آید
  59. شمارهٔ ۴۱۹ دی گفت صبا که گل بنزدیک رسید
  60. شمارهٔ ۴۲۰ چشم ز میان تو نشان هیچ ندید

متن اشعار به نقل از گنجور.