پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

۱,۵۶۴ شعر

فهرست اشعار

  1. غزل شمارهٔ ۷۲۱ آفتاب چرخ معنی بایزید
  2. غزل شمارهٔ ۷۲۲ ترک می و میخانه به یک بار مگوئید
  3. غزل شمارهٔ ۷۲۳ در سراپردهٔ دل خانه خدا را طلبید
  4. غزل شمارهٔ ۷۲۴ زاهد دگر از خلوت تقوی به درافتاد
  5. غزل شمارهٔ ۷۲۵ آتشی در نهاد جان افتاد
  6. غزل شمارهٔ ۷۲۶ هر که بر خاک راه او افتاد
  7. غزل شمارهٔ ۷۲۷ دل به دست زلف دلبر اوفتاد
  8. غزل شمارهٔ ۷۲۸ آب چشم ما به روی ما فتاد
  9. غزل شمارهٔ ۷۲۹ هرکه در دریای بی پایان فتاد
  10. غزل شمارهٔ ۷۳۰ ساقی جامی به این و آن داد
  11. غزل شمارهٔ ۷۳۱ دردی است در این دل که به درمان نتوان داد
  12. غزل شمارهٔ ۷۳۲ هر که او در عشق جانان جان نداد
  13. غزل شمارهٔ ۷۳۳ جام جم می خورم که نوشم باد
  14. غزل شمارهٔ ۷۳۴ می محبت او نوش کن که نوشت باد
  15. غزل شمارهٔ ۷۳۵ ورد صاحبنظران فاتحهٔ روی تو باد
  16. غزل شمارهٔ ۷۳۶ عشق او با جان و دل پیوسته باد
  17. غزل شمارهٔ ۷۳۷ حضرت سلطان ما پاینده باد
  18. غزل شمارهٔ ۷۳۸ یا رب ز غم هجران رستیم مبارک باد
  19. غزل شمارهٔ ۷۳۹ عاشقی کو سر به پای ما نهاد
  20. غزل شمارهٔ ۷۴۰ آب چشم ما به هر سو رو نهاد
  21. غزل شمارهٔ ۷۴۱ ترک سرمستم دگر باره کلاه کج نهاد
  22. غزل شمارهٔ ۷۴۲ اهل نظران دیده به روی تو گشایند
  23. غزل شمارهٔ ۷۴۳ هر در که به روی ما گشایند
  24. غزل شمارهٔ ۷۴۴ عارفانی که ما به ما جویند
  25. غزل شمارهٔ ۷۴۵ ذوقیست دلم را که به عالم نتوان داد
  26. غزل شمارهٔ ۷۴۶ رندان همه مستند و می از جام ندانند
  27. غزل شمارهٔ ۷۴۷ دست چپ را یسار می خوانند
  28. غزل شمارهٔ ۷۴۸ سیدم روح اعظمش خوانند
  29. غزل شمارهٔ ۷۴۹ مده به باد هوا جان خویشتن بر باد
  30. غزل شمارهٔ ۷۵۰ ساغر و می مدام در کارند
  31. غزل شمارهٔ ۷۵۱ آنها که نگار را نگارند
  32. غزل شمارهٔ ۷۵۲ عمر ما رفته بود باز آمد
  33. غزل شمارهٔ ۷۵۳ عمر ما رفته بود باز آمد
  34. غزل شمارهٔ ۷۵۴ واحد به صفات کثرت آمد
  35. غزل شمارهٔ ۷۵۵ خوش ماه تمامی است که از غیب برآمد
  36. غزل شمارهٔ ۷۵۶ مستانه ساقی از در در آمد
  37. غزل شمارهٔ ۷۵۷ ملک عشقش به غیر ما نرسد
  38. غزل شمارهٔ ۷۵۸ دولت عشق به هر بی سر و پائی نرسد
  39. غزل شمارهٔ ۷۵۹ دولت وصل تو به ما کی رسد
  40. غزل شمارهٔ ۷۶۰ هست هشیار و مست نشناسد
  41. غزل شمارهٔ ۷۶۱ آب حیات از لب ساقی به ما رسید
  42. غزل شمارهٔ ۷۶۲ نعمت الله باز با ما وا رسید
  43. غزل شمارهٔ ۷۶۳ او را به خود نبینی او را به او توان دید
  44. غزل شمارهٔ ۷۶۴ جام می گر به دست ما برسد
  45. غزل شمارهٔ ۷۶۵ چشمی که چشمهٔ آب از چشم ما روان دید
  46. غزل شمارهٔ ۷۶۶ نوریست که آن نور به آن نور توان دید
  47. غزل شمارهٔ ۷۶۷ در دیدهٔ ما نور رخ یار توان دید
  48. غزل شمارهٔ ۷۶۸ چشمم نورت در این و آن دید
  49. غزل شمارهٔ ۷۶۹ چشمم نورت در این و آن دید
  50. غزل شمارهٔ ۷۷۰ نقشش نه خیالی است که در خواب توان دید
  51. غزل شمارهٔ ۷۷۱ به چشم ما جهانی می توان دید
  52. غزل شمارهٔ ۷۷۲ در جهنم خراب می گردد
  53. غزل شمارهٔ ۷۷۳ چارپا در پی علف گردد
  54. غزل شمارهٔ ۷۷۴ دیده عمری به سر روان گردید
  55. غزل شمارهٔ ۷۷۵ گرد میخانهٔ دل به جان گردید
  56. غزل شمارهٔ ۷۷۶ عاشقانی که عشق می بازند
  57. غزل شمارهٔ ۷۷۷ جان و جانان هر دو باهم سرخوشند
  58. غزل شمارهٔ ۷۷۸ همه در بحر بیکران غرقند
  59. غزل شمارهٔ ۷۷۹ به علی رغم عدو باز زدم جامی چند
  60. غزل شمارهٔ ۷۸۰ کفر زلف او به ایمان کی دهند

متن اشعار به نقل از گنجور.