پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۵۸

دولت عشق به هر بی سر و پائی نرسد

پادشاهی دو عالم به گدائی نرسد

نرسد در حرم کعبهٔ وصل محبوب

هر محبی که بر او جور و جفائی نرسد

نوش کن دُردی دردش که دوای جانست

دُردی درد نخورده به دوائی نرسد

می روم بردر میخانه که خوش بنشینم

دارم امید که آن جام بلائی نرسد

بینوایان درش گنج بقا یافته اند

بینوائی نکشیده ، به نوائی نرسد

برو ای عقل مگو عشق چرا کرد چنین

پادشاه است و بر او چون و چرائی نرسد

هر که او بندگی پیر خرابات نکرد

به سر سید عالم که به جائی نرسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۶۰هست هشیار و مست نشناسد
  2. غزل شمارهٔ ۷۶۱آب حیات از لب ساقی به ما رسید
  3. غزل شمارهٔ ۷۶۲نعمت الله باز با ما وا رسید
  4. غزل شمارهٔ ۷۶۳او را به خود نبینی او را به او توان دید
  5. غزل شمارهٔ ۷۶۴جام می گر به دست ما برسد
  6. غزل شمارهٔ ۷۶۵چشمی که چشمهٔ آب از چشم ما روان دید
  7. غزل شمارهٔ ۷۶۶نوریست که آن نور به آن نور توان دید
  8. غزل شمارهٔ ۷۶۷در دیدهٔ ما نور رخ یار توان دید
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.