پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۸۰

کفر زلف او به ایمان کی دهند

قیمتش جانهاست ارزان کی دهند

گفتمش جان را بجانان می دهم

گفت آن جانان به این جان کی دهند

عقل اگر گوید که خواهم بوسه ای

آب حیوان را به حیوان کی دهند

عاقلان مخمور و رندان باده نوش

اختیار خود بدیشان کی دهند

دامن معشوق بگرفته به دست

عاشقان از دست آسان کی دهند

رند سرمستیم ای واعظ برو

عاقلان خود پند مستان کی دهند

دردمندانه حریف سیدیم

گر نداری درد ، درمان کی دهند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۸۲خلق دنیا مقلد قالند
  2. غزل شمارهٔ ۷۸۳آتشی از عشق او در بزم ما افروختند
  3. غزل شمارهٔ ۷۸۴بر هر دریکه رفتیم بر ما روان گشودند
  4. غزل شمارهٔ ۷۸۵عاشقان از بیش و کم آسوده اند
  5. غزل شمارهٔ ۷۸۶آفتابی را به مه بنموده اند
  6. غزل شمارهٔ ۷۸۷کشتگان از دم او زنده شدند
  7. غزل شمارهٔ ۷۸۸در ازل بر ما در میخانه را بگشوده‌اند
  8. غزل شمارهٔ ۷۸۹خاکساران که گو به پاکردند
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.