پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۴۵

ذوقیست دلم را که به عالم نتوان داد

تا بود چنین بوده و تا باد چنین باد

یادت نکنم زان که فراموش نکردم

ناکرده فراموش چگونه کنمت یاد

چشمی که منور نشد از نور جمالش

گر نور دو چشمست که او از نظر افتاد

از دولت ساقی که جهان باد به کامش

از لعل لبت جام بخواهیم بسی داد

عمریست که بر حسن و جمالش نگرانیم

یا رب که چنین عمر بسی سال بماناد

ساقی و حریفان همه جمعند درین بزم

بزمی است ملوکانه نهادیم به بنیاد

سلطان بود آن کس که بود بندهٔ سید

صد جان بفدایش که بود بندهٔ استاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۴۷دست چپ را یسار می خوانند
  2. غزل شمارهٔ ۷۴۸سیدم روح اعظمش خوانند
  3. غزل شمارهٔ ۷۴۹مده به باد هوا جان خویشتن بر باد
  4. غزل شمارهٔ ۷۵۰ساغر و می مدام در کارند
  5. غزل شمارهٔ ۷۵۱آنها که نگار را نگارند
  6. غزل شمارهٔ ۷۵۲عمر ما رفته بود باز آمد
  7. غزل شمارهٔ ۷۵۳عمر ما رفته بود باز آمد
  8. غزل شمارهٔ ۷۵۴واحد به صفات کثرت آمد
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.