پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی

غزلیات

۱,۹۹۶ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۴۴۱ شکست پشت من از بار غم، چه چاره کنم؟
  2. شمارهٔ ۱۴۴۲ گذشت باز بدین سوی ترک کج کلهم
  3. شمارهٔ ۱۴۴۳ زبان نماند، ز لعلت سخن کجا یابم؟
  4. شمارهٔ ۱۴۴۴ کجات جویم و گر جویمت، کجا یابم؟
  5. شمارهٔ ۱۴۴۵ کدام سوی روم کز فراق امان یابم؟
  6. شمارهٔ ۱۴۴۶ به جان رسیدم و از دل خبر نمی یابم
  7. شمارهٔ ۱۴۴۷ من آنچه دوش بدین جان مبتلا گفتم
  8. شمارهٔ ۱۴۴۸ نبودی آن که منت دلنواز می گفتم
  9. شمارهٔ ۱۴۴۹ بیا که بهر تو جان در بلا گرو کردم
  10. شمارهٔ ۱۴۵۰ توانم از همه خوبان نظر بگردانم
  11. شمارهٔ ۱۴۵۱ خراب گشتم و با خویش بس نمی آیم
  12. شمارهٔ ۱۴۵۲ منم که بی به تو صد گونه داغ می سوزم
  13. شمارهٔ ۱۴۵۳ همه شب از تو به دیوار خانه غم گویم
  14. شمارهٔ ۱۴۵۴ رخی که بر کف پای تو سیم تن مالم
  15. شمارهٔ ۱۴۵۵ اگر چه از تو دل خسته و غمین دارم
  16. شمارهٔ ۱۴۵۶ نه یک دل، ار چه هزار است، آن او دانم
  17. شمارهٔ ۱۴۵۷ نیامده ست به چشم آدمی بدین سانم
  18. شمارهٔ ۱۴۵۸ چنین که غمزه خوبان نشست در کینم
  19. شمارهٔ ۱۴۵۹ چو من ز دوست به داغ درونه خرسندم
  20. شمارهٔ ۱۴۶۰ به دیده ای که ترا دیده ام نمی یارم
  21. شمارهٔ ۱۴۶۱ به دیدنت که من خو گرفته می آیم
  22. شمارهٔ ۱۴۶۲ ما که در راه غم قدم زده ایم
  23. شمارهٔ ۱۴۶۳ ما در این شهر پای بند توایم
  24. شمارهٔ ۱۴۶۴ غم کُشی چند یار خویش کنم
  25. شمارهٔ ۱۴۶۵ خیز تا باده در پیاله کنیم
  26. شمارهٔ ۱۴۶۶ هر شب از شوق جامه پاره کنم
  27. شمارهٔ ۱۴۶۷ چون شکر زان دو لعل تر بکنم
  28. شمارهٔ ۱۴۶۸ جان من از غمت چنان شده ام
  29. شمارهٔ ۱۴۶۹ گر در وصل را گشاد دهیم
  30. شمارهٔ ۱۴۷۰ تیغ برکش که تا ز سر برهیم
  31. شمارهٔ ۱۴۷۱ گل دل تازه گردد از دم خم
  32. شمارهٔ ۱۴۷۲ این تویی تا به خواب می‌بینم
  33. شمارهٔ ۱۴۷۳ رویت، ای نازنین، که می بینم
  34. شمارهٔ ۱۴۷۴ دوش می رفت و آه می کردم
  35. شمارهٔ ۱۴۷۵ دل به زلفت سپردم و رفتم
  36. شمارهٔ ۱۴۷۶ دل ز مهر تو در که پیوندم؟
  37. شمارهٔ ۱۴۷۷ من اگر دوستت همی دارم
  38. شمارهٔ ۱۴۷۸ ای وجود تو دیده جانم
  39. شمارهٔ ۱۴۷۹ سحرگه که بیدار گردیده بودم
  40. شمارهٔ ۱۴۸۰ من از دست دل دوش دیوانه بودم
  41. شمارهٔ ۱۴۸۱ من آن ترک طناز را می شناسم
  42. شمارهٔ ۱۴۸۲ ز عشقت من خسته جان می خراشم
  43. شمارهٔ ۱۴۸۳ گذشت آن که من صبر و دین داشتم
  44. شمارهٔ ۱۴۸۴ چو نام تو در نامه‌ای دیده‌ام
  45. شمارهٔ ۱۴۸۵ بیا تا بی گل و صهبا نباشیم
  46. شمارهٔ ۱۴۸۶ بحل کن آن همه خونها که در غمت خوردم
  47. شمارهٔ ۱۴۸۷ دوستان در ره دل سنگ گران است تنم
  48. شمارهٔ ۱۴۸۸ گر رسم روزی به تو نوآشنایی ها کنم
  49. شمارهٔ ۱۴۸۹ چون ز تو می نتوانم که شکیبا باشم
  50. شمارهٔ ۱۴۹۰ ز عشقت خواستم از جان و یک دم با تو ننشستم
  51. شمارهٔ ۱۴۹۱ عاشق شدم، با یار بدعهد وغا کردم
  52. شمارهٔ ۱۴۹۲ زین پس سر آن نیست که من زهد فروشم
  53. شمارهٔ ۱۴۹۳ گر من به کمند تو گرفتار نباشم
  54. شمارهٔ ۱۴۹۴ چون دولت آن نیست که پهلوی تو باشم
  55. شمارهٔ ۱۴۹۵ عشقت نصیب من همه غم داد، درد هم
  56. شمارهٔ ۱۴۹۶ ماهی رَوَد و من همه شب خواب ندانم
  57. شمارهٔ ۱۴۹۷ دریاب که من طاقت هجر تو ندارم
  58. شمارهٔ ۱۴۹۸ ابر می بارد و من بار سفر می بندم
  59. شمارهٔ ۱۴۹۹ مرا بین کاندرین حالت سر و سامان نمی خواهم
  60. شمارهٔ ۱۵۰۰ باز این دل من رو به که آورد، ندانم؟

متن اشعار به نقل از گنجور.