پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۵۴

رخی که بر کف پای تو سیم تن مالم

دریغم آید، اگر بر گل و سمن مالم

در آن شبی که کنم گشت کوی تو همه روز

دو دیده را به کف پای خویشتن مالم

گرم به راه سنان روید از هوای رخت

به زیر پای چو نسرین و نسترن مالم

به یاد تو همه شب خون خورم، چو روز شود

ز بیم سنگدلان خاک بر دهن مالم

غبار کوی تو با خویشتن برم در خاک

عبیر رحمت جاوید بر کفن مالم

چو بهر یوسف خود نیست گریه ام، تا چند

ز دیده خون دروغین به پیرهن مالم!

مگر رسد رخ خسرو به پاش، هر دم رخ

به صد نیاز ته پای مرد و زن مالم!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۵۶نه یک دل، ار چه هزار است، آن او دانم
  2. شمارهٔ ۱۴۵۷نیامده ست به چشم آدمی بدین سانم
  3. شمارهٔ ۱۴۵۸چنین که غمزه خوبان نشست در کینم
  4. شمارهٔ ۱۴۵۹چو من ز دوست به داغ درونه خرسندم
  5. شمارهٔ ۱۴۶۰به دیده ای که ترا دیده ام نمی یارم
  6. شمارهٔ ۱۴۶۱به دیدنت که من خو گرفته می آیم
  7. شمارهٔ ۱۴۶۲ما که در راه غم قدم زده ایم
  8. شمارهٔ ۱۴۶۳ما در این شهر پای بند توایم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.