پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۵۱

خراب گشتم و با خویش بس نمی آیم

که هیچ با چو تویی هم نفس نمی آیم

تو تیر می زنی از غمزه و من بیدل

به دیده می خورم و باز پس نمی آیم

مرا مگوی «کجایی » من اینکم، لیکن

ز بس ضعیفم، در چشم کس نمی آیم

ز دست جور نمی خواهمت که بینم روی

ولیک با دل خودکام پس نمی آیم

مرا بر تو گلو بسته می برد زلفت

وگر نه من به هوا و هوس نمی آیم

کدام باد به کوی تو می رود هر روز؟

که من به همرهی او چو خس نمی آیم

رقیب تو نه جفا خسته کرد خسرو را

چو طوطیم که به چشم مگس نمی آیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۵۳همه شب از تو به دیوار خانه غم گویم
  2. شمارهٔ ۱۴۵۴رخی که بر کف پای تو سیم تن مالم
  3. شمارهٔ ۱۴۵۵اگر چه از تو دل خسته و غمین دارم
  4. شمارهٔ ۱۴۵۶نه یک دل، ار چه هزار است، آن او دانم
  5. شمارهٔ ۱۴۵۷نیامده ست به چشم آدمی بدین سانم
  6. شمارهٔ ۱۴۵۸چنین که غمزه خوبان نشست در کینم
  7. شمارهٔ ۱۴۵۹چو من ز دوست به داغ درونه خرسندم
  8. شمارهٔ ۱۴۶۰به دیده ای که ترا دیده ام نمی یارم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.