پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۵۲

منم که بی به تو صد گونه داغ می سوزم

تو لابه دانی و من لاغ لاغ می سوزم

فراغ وصل ندارم ز مفلسی، هر چند

چو مفلسان ز برای فراغ می سوزم

شب سیاه مرا نیست روشنی، هر چند

که شام تا به سحر چون چراغ می سوزم

مرا به داغ سگی سوختی و درد نکرد

سگم نخواندی، از این درد و داغ می سوزم

مباش گرم دماغ و بسوز خسرو را

من آخر از تو به هم زین دماغ می سوزم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۵۴رخی که بر کف پای تو سیم تن مالم
  2. شمارهٔ ۱۴۵۵اگر چه از تو دل خسته و غمین دارم
  3. شمارهٔ ۱۴۵۶نه یک دل، ار چه هزار است، آن او دانم
  4. شمارهٔ ۱۴۵۷نیامده ست به چشم آدمی بدین سانم
  5. شمارهٔ ۱۴۵۸چنین که غمزه خوبان نشست در کینم
  6. شمارهٔ ۱۴۵۹چو من ز دوست به داغ درونه خرسندم
  7. شمارهٔ ۱۴۶۰به دیده ای که ترا دیده ام نمی یارم
  8. شمارهٔ ۱۴۶۱به دیدنت که من خو گرفته می آیم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.