پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۴۸

نبودی آن که منت دلنواز می گفتم

چرا ز ساده دلی با تو راز می گفتم؟

همه حکایت ناز تو گفتمی، زین پیش

کنون بلای من است آن که ناز می گفتم

دلا، بسوختی و تلخ می نمود ترا

من ار ز پند حدیثیت باز می گفتم

خوش آن شبی که به روی تو باده می خوردم

به آب دیده همه شب نیاز می گفتم

عظیم درد سر آورد نازنین مرا

که من فسانه به غایت دراز می گفتم

دلش گر از سخن من گرفت، بر حق بود

که دردهای دل جانگداز می گفتم

هر آن سخن که ازو یاد بود، شب تا روز

تمام می شد و هر بار باز می گفتم

خیال خنده نمی سوخت جان خسرو و من

دعای آن لب کهتر نواز می گفتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۵۰توانم از همه خوبان نظر بگردانم
  2. شمارهٔ ۱۴۵۱خراب گشتم و با خویش بس نمی آیم
  3. شمارهٔ ۱۴۵۲منم که بی به تو صد گونه داغ می سوزم
  4. شمارهٔ ۱۴۵۳همه شب از تو به دیوار خانه غم گویم
  5. شمارهٔ ۱۴۵۴رخی که بر کف پای تو سیم تن مالم
  6. شمارهٔ ۱۴۵۵اگر چه از تو دل خسته و غمین دارم
  7. شمارهٔ ۱۴۵۶نه یک دل، ار چه هزار است، آن او دانم
  8. شمارهٔ ۱۴۵۷نیامده ست به چشم آدمی بدین سانم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.