پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۴۷

من آنچه دوش بدین جان مبتلا گفتم

همه حکایت آن طره دو تا گفتم

گرت هوای می است و شرابخواره من

بیا که خون دل و دیده را صلا گفتم

به شهر در دف رسواییم بزد همه خلق

کجا به پیش تو دیوانه ماجرا گفتم

هنوز باز نمی آید این دل بی شرم

تبارک الله تا من بدو چها گفتم

کنون مرا به سر کوی شاهدان جویند

که ترک صحبت مردان پارسا گفتم

به هر جفا که ز خوبان رسد سزاوارم

که بیدلان را بسیار ناسزا گفتم

ز صبر اگر سخنی گفتم، ای فراق، مکش

گناه کردم و بد کردم و خطا گفتم

اگر به خدمت یاران من رسی، ای باد

سلام من برسانی که من دعا گفتم

دلی که رفت ز تو، خسروا، در آن سر زلف

بجوی و خواه مجو، باز من ترا گفتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۴۹بیا که بهر تو جان در بلا گرو کردم
  2. شمارهٔ ۱۴۵۰توانم از همه خوبان نظر بگردانم
  3. شمارهٔ ۱۴۵۱خراب گشتم و با خویش بس نمی آیم
  4. شمارهٔ ۱۴۵۲منم که بی به تو صد گونه داغ می سوزم
  5. شمارهٔ ۱۴۵۳همه شب از تو به دیوار خانه غم گویم
  6. شمارهٔ ۱۴۵۴رخی که بر کف پای تو سیم تن مالم
  7. شمارهٔ ۱۴۵۵اگر چه از تو دل خسته و غمین دارم
  8. شمارهٔ ۱۴۵۶نه یک دل، ار چه هزار است، آن او دانم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.