پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۰۰

باز این دل من رو به که آورد، ندانم؟

وان صبر که بوده ست، کجا کرد، ندانم؟

شب ها منم و گوشه غم حال من این است

حال دل آواره شبگرد ندانم

آن گرد که می خیزد ازان راه ببینید

و آن کیست سوار از پی آن گرد، ندانم؟

اشک از سفر کوی ویم تحفه غم آورد

من خوش تر ازین هیچ ره آورد ندانم

بازم به جگر می خلد آن قامت چون تیر

ساقی، قدح باده که من درد ندانم

یاری که برنجد ز جفا، یار نگویم

مردی که بترسد ز بلا، مرد ندانم

از هر که بپرسند بگوید که چه خسرو

یک سوخته حادثه پرورد ندانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۰۲بس به مویت اسیر شد جانم
  2. شمارهٔ ۱۵۰۳از پس عمر شبی هم نفس یار شدم
  3. شمارهٔ ۱۵۰۴از آن لب می وزد بویی و بوی خون ناب است این
  4. شمارهٔ ۱۵۰۵غبار مشک می خیزد، ندانم تا چه باد است این؟
  5. شمارهٔ ۱۵۰۶همی رفتی و می گفتند اندر حسن فردست این
  6. شمارهٔ ۱۵۰۷شب ست این وه چه بی پایان و یا خود زلف یارست این
  7. شمارهٔ ۱۵۰۸درآ، ای شاخ گل، خندان و مجلس را گلستان کن
  8. شمارهٔ ۱۵۰۹بهار آمد، ولی سرو گلستان چون توان کردن
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.