پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۰۶

همی رفتی و می گفتند اندر حسن فردست این

بت خانه نشین است این، نه ماه خانه گردست این

نگویم چشم و غمزه ست این که بهر جان من داری

که پیکان شکار است آن و شمشیر نبردست این

لبت گه گه بخندیدی به روی زعفران رنگم

چه شد آخر نه اکنون هم همان رخسار زردست این؟

خوشم با آب چشم خویش تا گفتی که «غم می خور»

و لیکن هم تو می دانی که ناخوش آبخوردست این

مرا دردی ست اندر جان که هم با جان رود بیرون

دگر درد آنکه همدردی نیابم، وه چه در دست این

هر آن خاکی که می ریزد به شرط از دیده بپذیرم

ولی شرطی که گویندم که از کوی تو گر دست این

به شوخی می زنی سنگم، گل است این بر رخ عاشق

گل مردان مزن بر روی خسرو، چونکه مردست این

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۰۸درآ، ای شاخ گل، خندان و مجلس را گلستان کن
  2. شمارهٔ ۱۵۰۹بهار آمد، ولی سرو گلستان چون توان کردن
  3. شمارهٔ ۱۵۱۰زهی رسم بناگوشت گل اندر سبزه پروردن
  4. شمارهٔ ۱۵۱۱مرا قامت چو چوگان است و سر چون گوی سرگردان
  5. شمارهٔ ۱۵۱۲شبی با ما خیال خویشتن را میهمان گردان
  6. شمارهٔ ۱۵۱۳وصیت می کنم، گر بشنود ابرو کمان من
  7. شمارهٔ ۱۵۱۴ندارم روزی از رویت به جز حیرت گه دیدن
  8. شمارهٔ ۱۵۱۵مخند از درد من، جانا، نه بر بازی ست آه من
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.