پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۱۲

شبی با ما خیال خویشتن را میهمان گردان

ز باغ عارض خود مجلسم را بوستان گردان

به زیبایی و رعنایی برون آ یک ره از خانه

ز رخ بنما گلستان و ز قد سرو روان گردان

هوس دارم از آن نرگس نگاهی، سوی من بنگر

چو چشم ناتوان خود مرا هم ناتوان گردان

خدا را چند سوزم ز آتش بی مهری آن مه؟

بده صبری مرا یا با من او را مهربان گردان

غم عشق تو دارد پایمالم تا شوم کشته

تو هم با او جفا را بهر قتلم هم عنان گردان

چه پنهان می شوی، بنمای روی خویش خلقی را

چو خسرو هر طرف از عشق خود بی خانمان گردان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۱۴ندارم روزی از رویت به جز حیرت گه دیدن
  2. شمارهٔ ۱۵۱۵مخند از درد من، جانا، نه بر بازی ست آه من
  3. شمارهٔ ۱۵۱۶با چون تو مهی یک شب گر خواب توان کردن
  4. شمارهٔ ۱۵۱۷گیسوی ترا نسبت با شب نتوان کردن
  5. شمارهٔ ۱۵۱۸یوسف چو رخت ماهی در خواب ندیده ست این
  6. شمارهٔ ۱۵۱۹مبارک باد، ماه روزه داران!
  7. شمارهٔ ۱۵۲۰خمار و خواب و چشم کافرش بین
  8. شمارهٔ ۱۵۲۱برآمد ماه عید از اوج گردون
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.