پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۱۸

یوسف چو رخت ماهی در خواب ندیده ست این

خورشید چنان زلفی در تاب ندیده ست این

دو چشم چو بادامت در خواب بود دایم

بادام چنان چشمی در خواب ندیده ست این

محراب دو ابرویت طاق است درین عالم

طاقی که چنان هرگز محراب ندیده ست این

بویی که دهد زلفت گلزار کجا دارد؟

خونی که خورد لعلت عناب ندیده ست این

بالای تو گر بیند، مهتاب شود سایه

خود سایه بالایت مهتاب ندیده ست این

نقشی که رخت دارد در آب دو چشم من

یک چشم چنان نقشی در آب ندیده ست این

صد حرف فرو خوانده ست از دفتر تو خسرو

بی دایره عشقت یک باب ندیده ست این

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۲۰خمار و خواب و چشم کافرش بین
  2. شمارهٔ ۱۵۲۱برآمد ماه عید از اوج گردون
  3. شمارهٔ ۱۵۲۲شبی بخرام و مه را کار بشکن
  4. شمارهٔ ۱۵۲۳خوش آمد با توام دیدار کردن
  5. شمارهٔ ۱۵۲۴بر آن رویی که نتوان می گرفتن
  6. شمارهٔ ۱۵۲۵نه بی یادت برآید یک دم از من
  7. شمارهٔ ۱۵۲۶روزی که به عالم است شب دان
  8. شمارهٔ ۱۵۲۷از همچو تویی برید نتوان
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.