پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۲۲

شبی بخرام و مه را کار بشکن

رخی بنما و گل را بار بشکن

ز سر جوش دلم برگیر جامی

خمار نرگس بیمار بشکن

مخور با مردمان عشق باده

سفالش بر سر اغیار بشکن

صبوحی کرده از مجلس برون آی

بتان را چاشت گه بازار بشکن

سرم نطع است پایی کوب، ای مست

دماغ عقل دعوی دار بشکن

جهان می کشی هر روز، بنشین

یک امروز از پی من کار بشکن

خط مشکین یار، ای گل، نه سهل است

ورق، کانجا رسی، زنهار بشکن

بر آن دامن نخواهم خون خود نیز

قبا را عطف خونین وار بشکن

دل خسرو شکستی، وه که گفته ست

که مهر حقه اسرار بشکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۲۴بر آن رویی که نتوان می گرفتن
  2. شمارهٔ ۱۵۲۵نه بی یادت برآید یک دم از من
  3. شمارهٔ ۱۵۲۶روزی که به عالم است شب دان
  4. شمارهٔ ۱۵۲۷از همچو تویی برید نتوان
  5. شمارهٔ ۱۵۲۸ای میر همه شکر فروشان
  6. شمارهٔ ۱۵۲۹زین خوش پسران و شکل ایشان
  7. شمارهٔ ۱۵۳۰ای آرزوی امیدواران
  8. شمارهٔ ۱۵۳۱سر مست رود چو در گلستان
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.