پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۱۷

گیسوی ترا نسبت با شب نتوان کردن

وز ماه جمالت را غبغب نتوان کردن

جان عزم سفر دارد، بردار ز رخ پرده

منزلگه مه عمدا عقرب نتوان کردن

تو ظلم کنی بر من، من بنده دعا گویم

یارب، چه کنم کاینجا، یارب نتوان کردن

گیرم که تو پیکان را بیکار نمی خواهی

خون ریختن خلقی مذهب نتوان کردن

کودک شدی و جانم بازیچه خود کردی

ور خود ز تن من شد، مرکب نتوان کردن

شربت ز لبت خواهم، وین بیهده گویی را

بهر دل گرم خود در تب نتوان کردن

حلوای لب خود نه اندر دهنم تا خود

از غایت شیرینی در لب نتوان کردن

خسرو به جهان اندر از بهر تو می باشد

ورنه به چنین جایی یک شب نتوان کردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۱۹مبارک باد، ماه روزه داران!
  2. شمارهٔ ۱۵۲۰خمار و خواب و چشم کافرش بین
  3. شمارهٔ ۱۵۲۱برآمد ماه عید از اوج گردون
  4. شمارهٔ ۱۵۲۲شبی بخرام و مه را کار بشکن
  5. شمارهٔ ۱۵۲۳خوش آمد با توام دیدار کردن
  6. شمارهٔ ۱۵۲۴بر آن رویی که نتوان می گرفتن
  7. شمارهٔ ۱۵۲۵نه بی یادت برآید یک دم از من
  8. شمارهٔ ۱۵۲۶روزی که به عالم است شب دان
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.