پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۰۲

بس به مویت اسیر شد جانم

گر گذاری، گریخت نتوانم

چون در آیی، نمی شناسم فرق

کین تویی در درونه با جانم

می نگر، من ندانمت گه گه

بس به نظاره تو حیرانم

نظر مردمان و دیده بد

بر تو چون پیرهنت لرزانم

سوی تو بینم و تو جانب من

چون بینی، نظر بگردانم

همه هستی به هیچ بفروشم

وعده وصل نیست، بستانم

عاشق آن چنان شدم که به دل

وصل و هجر هر دو یکسانم

دل من دزدی و شوی منکر

خسروم من، ترا نکو دانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۰۴از آن لب می وزد بویی و بوی خون ناب است این
  2. شمارهٔ ۱۵۰۵غبار مشک می خیزد، ندانم تا چه باد است این؟
  3. شمارهٔ ۱۵۰۶همی رفتی و می گفتند اندر حسن فردست این
  4. شمارهٔ ۱۵۰۷شب ست این وه چه بی پایان و یا خود زلف یارست این
  5. شمارهٔ ۱۵۰۸درآ، ای شاخ گل، خندان و مجلس را گلستان کن
  6. شمارهٔ ۱۵۰۹بهار آمد، ولی سرو گلستان چون توان کردن
  7. شمارهٔ ۱۵۱۰زهی رسم بناگوشت گل اندر سبزه پروردن
  8. شمارهٔ ۱۵۱۱مرا قامت چو چوگان است و سر چون گوی سرگردان
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.