پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۸۹

چون ز تو می نتوانم که شکیبا باشم

چه غمت دارد بگذار که رسوا باشم

در فراق تو که داند که کجا خاک شوم؟

بخت آن کو که من اندر ته آن پا باشم؟

شب ندانم ز پی دیدن او چون گذرد

بس که تا روز در اندیشه فردا باشم

ای خوش آن دم که برانی به گلویم شمشیر

من در آن فرصت سویت به تماشا باشم

تا به جز من نخورد کس غم تو بیشتری

از پی خوردن غمهای تو تنها باشم

رشکم آید که سگان بر سر کویت گردند

گر بفرمایی من نیز همانجا باشم

وعده ای خواهم و در بند وفا نیز نیم

غرض آن است که باری به تقاضا باشم

از سرم در گذران خواب خوشت خوش بادا

عاشقم من همه شب در غم و سودا باشم

حجت بندگی من خط یار است، از آنک

خسروم، من که غلام خط زیبا باشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۹۱عاشق شدم، با یار بدعهد وغا کردم
  2. شمارهٔ ۱۴۹۲زین پس سر آن نیست که من زهد فروشم
  3. شمارهٔ ۱۴۹۳گر من به کمند تو گرفتار نباشم
  4. شمارهٔ ۱۴۹۴چون دولت آن نیست که پهلوی تو باشم
  5. شمارهٔ ۱۴۹۵عشقت نصیب من همه غم داد، درد هم
  6. شمارهٔ ۱۴۹۶ماهی رَوَد و من همه شب خواب ندانم
  7. شمارهٔ ۱۴۹۷دریاب که من طاقت هجر تو ندارم
  8. شمارهٔ ۱۴۹۸ابر می بارد و من بار سفر می بندم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.