پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۹۸

ابر می بارد و من بار سفر می بندم

چشم می گرید و من از تو نظر می بندم

چشم گریان به لبش داشته، یعنی در راه

بر سر آب روان پل ز شکر می بندم

جان گسسته ست گره می زنمش از گریه

گرهش سست تر است، ار چه که برمی بندم

بهر بستن به دگر چیز همی آرم دست

وز تحیر به غلط چیز دگر می بندم

گفتی، ای دوست «که بربند به مویی دل خویش »

حال این است که می بینی، اگر می بندم

از تو می دیدم و چون آمد، چشمم بربست

بنگر از چشم خود، ای دیده، چه برمی بندم؟

نمکی بخش به خسرو که برای توشه

خون برون می کشم از دیده، جگر می بندم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۰۰باز این دل من رو به که آورد، ندانم؟
  2. شمارهٔ ۱۵۰۱وقتی ازین پیش تر خوشدلیی داشتیم
  3. شمارهٔ ۱۵۰۲بس به مویت اسیر شد جانم
  4. شمارهٔ ۱۵۰۳از پس عمر شبی هم نفس یار شدم
  5. شمارهٔ ۱۵۰۴از آن لب می وزد بویی و بوی خون ناب است این
  6. شمارهٔ ۱۵۰۵غبار مشک می خیزد، ندانم تا چه باد است این؟
  7. شمارهٔ ۱۵۰۶همی رفتی و می گفتند اندر حسن فردست این
  8. شمارهٔ ۱۵۰۷شب ست این وه چه بی پایان و یا خود زلف یارست این
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.