پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۹۷

دریاب که من طاقت هجر تو ندارم

بشتاب که افتاد به جان بهر تو کارم

از من تو کران کردی و خون ماند به چشمم

گوهر ز برم رفته و دریا به کنارم

هر روز دم سرد، مگر باد خزانم

هر لحظه زنم اشک، مگر ابر بهارم

هر شب ز پی طالع بد تا به سحرگاه

قطره ز مژه بارم و سیاره شمارم

آن دل که ز من بستده ای بهر خدا را

بسپار به من تا به خدایت بسپارم

گر صد ستم از بهر تو بر روی من آید

آرم همه بر خویش و به روی تو نیارم

هشدار، دل خسرو اگر زلف تو گیرد

تا ناله شبگیر به رویت نگمارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۹۹مرا بین کاندرین حالت سر و سامان نمی خواهم
  2. شمارهٔ ۱۵۰۰باز این دل من رو به که آورد، ندانم؟
  3. شمارهٔ ۱۵۰۱وقتی ازین پیش تر خوشدلیی داشتیم
  4. شمارهٔ ۱۵۰۲بس به مویت اسیر شد جانم
  5. شمارهٔ ۱۵۰۳از پس عمر شبی هم نفس یار شدم
  6. شمارهٔ ۱۵۰۴از آن لب می وزد بویی و بوی خون ناب است این
  7. شمارهٔ ۱۵۰۵غبار مشک می خیزد، ندانم تا چه باد است این؟
  8. شمارهٔ ۱۵۰۶همی رفتی و می گفتند اندر حسن فردست این
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.