پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۹۶

ماهی رَوَد و من همه شب خواب ندانم

وه این چه حیات است که من می‌گذرانم

گفتی که «چسانی، ز غمم باز نگویی؟»

من با تو چه گویم، چو ندانم که چسانم؟

یک شب ز رخ خویش چراغیم کرم کن

تا قصه اندوه توام پیش تو خوانم

بوده‌ست گمانم که ز دستت نبرم جان

جاوید بزی تو که یقین گشت گمانم

پرسی که بگو حال خود، ای دوست، چه پرسی؟

آن به که من این قصه به گوشَت نرسانم

نی ز آن منی تو، چه برم رشک ز اغیار

بیهوده مگس از شکرستان که رانم؟

تا چند دهی دردسر، ای اهل نصیحت

من خود ز دل سوخته خویش به جانم

زان گونه که ماندی تو درین سینه، هم اکنون

مانی تو درین سینه و من بنده نمانم

گویند که «خسرو، تو شدی خاک به کویش »

ناچار چو رفتن به درش می‌نتوانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۹۸ابر می بارد و من بار سفر می بندم
  2. شمارهٔ ۱۴۹۹مرا بین کاندرین حالت سر و سامان نمی خواهم
  3. شمارهٔ ۱۵۰۰باز این دل من رو به که آورد، ندانم؟
  4. شمارهٔ ۱۵۰۱وقتی ازین پیش تر خوشدلیی داشتیم
  5. شمارهٔ ۱۵۰۲بس به مویت اسیر شد جانم
  6. شمارهٔ ۱۵۰۳از پس عمر شبی هم نفس یار شدم
  7. شمارهٔ ۱۵۰۴از آن لب می وزد بویی و بوی خون ناب است این
  8. شمارهٔ ۱۵۰۵غبار مشک می خیزد، ندانم تا چه باد است این؟
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.