پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۹۴

چون دولت آن نیست که پهلوی تو باشم

کم زان که فتاده به سر کوی تو باشم

کشتن چو ترا خوی شد، اکنون من و این درد

یک روز مگر راتبه خوی تو باشم

هر صبح به قبله همه خلق و من بدکیش

افتاده در اندیشه ابروی تو باشم

روز از هوس قد تو گشتم به چمنها

شب نیز در اندیشه گیسوی تو باشم

خورشید برآید، خبرم نبود و مه نیز

بس گر دل پر خون به غم روی تو باشم

بنواز به یک ناوکم، ای ترک، که باری

من نیز طفیلی خور آهوی تو باشم

آن دم که تو در کشتن من دست برآری

خلقی همه سوی من و من سوی تو باشم

نآیم به در از منت دشنام تو هرگز

با آن که همه عمر دعاگوی تو باشم

این است بهار دل خسرو که چو غنچه

صد پاره جگر از هوس روی تو باشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۹۶ماهی رَوَد و من همه شب خواب ندانم
  2. شمارهٔ ۱۴۹۷دریاب که من طاقت هجر تو ندارم
  3. شمارهٔ ۱۴۹۸ابر می بارد و من بار سفر می بندم
  4. شمارهٔ ۱۴۹۹مرا بین کاندرین حالت سر و سامان نمی خواهم
  5. شمارهٔ ۱۵۰۰باز این دل من رو به که آورد، ندانم؟
  6. شمارهٔ ۱۵۰۱وقتی ازین پیش تر خوشدلیی داشتیم
  7. شمارهٔ ۱۵۰۲بس به مویت اسیر شد جانم
  8. شمارهٔ ۱۵۰۳از پس عمر شبی هم نفس یار شدم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.