پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۸۲

ز عشقت من خسته جان می خراشم

چگونه ز هر دیده خونی نپاشم؟

به یک جرعه ای، ساقیا، جمله زهدم

کزین بیشتر می نیرزد قماشم

سر گنج شاهان ندارم، مرا بس

رخ خوبرویان وجوه معاشم

به میخانه ها بس که دیوانه گشتم

مرا دیو گیرد چو زو دور باشم

چو بر سر کله شد سفال شرابم

ز سر خود سزد، گر سفالی تراشم

زهی سرخ رویی خسرو که خوش خوی

به سنگ در میکده زد فراشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۸۴چو نام تو در نامه‌ای دیده‌ام
  2. شمارهٔ ۱۴۸۵بیا تا بی گل و صهبا نباشیم
  3. شمارهٔ ۱۴۸۶بحل کن آن همه خونها که در غمت خوردم
  4. شمارهٔ ۱۴۸۷دوستان در ره دل سنگ گران است تنم
  5. شمارهٔ ۱۴۸۸گر رسم روزی به تو نوآشنایی ها کنم
  6. شمارهٔ ۱۴۸۹چون ز تو می نتوانم که شکیبا باشم
  7. شمارهٔ ۱۴۹۰ز عشقت خواستم از جان و یک دم با تو ننشستم
  8. شمارهٔ ۱۴۹۱عاشق شدم، با یار بدعهد وغا کردم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.