پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۸۵

بیا تا بی گل و صهبا نباشیم

که گل باشد بسی و ما نباشیم

ز گل نازک تریم و چند گاهی

به جز زیر گل و خارا نباشیم

بیا، یارا و با ما باش امروز

چو می دانی که ما فردا نباشیم

چو تنها بودنی، باید، همان به

که از هم صحبتان تنها نباشیم

چو نگذارند یک جا دوستان را

چرا با دوستان یک جا نباشیم؟

چو زیر پای می باید شدن خاک

چرا چون خاک زیر پا نباشیم

چو بودن نیست، خسرو، جز دو روزی

دو روزی نیز بگذر تا نباشیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۸۷دوستان در ره دل سنگ گران است تنم
  2. شمارهٔ ۱۴۸۸گر رسم روزی به تو نوآشنایی ها کنم
  3. شمارهٔ ۱۴۸۹چون ز تو می نتوانم که شکیبا باشم
  4. شمارهٔ ۱۴۹۰ز عشقت خواستم از جان و یک دم با تو ننشستم
  5. شمارهٔ ۱۴۹۱عاشق شدم، با یار بدعهد وغا کردم
  6. شمارهٔ ۱۴۹۲زین پس سر آن نیست که من زهد فروشم
  7. شمارهٔ ۱۴۹۳گر من به کمند تو گرفتار نباشم
  8. شمارهٔ ۱۴۹۴چون دولت آن نیست که پهلوی تو باشم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.