فهرست اشعار
- شمارهٔ ۱۵۰۱ وقتی ازین پیش تر خوشدلیی داشتیم
- شمارهٔ ۱۵۰۲ بس به مویت اسیر شد جانم
- شمارهٔ ۱۵۰۳ از پس عمر شبی هم نفس یار شدم
- شمارهٔ ۱۵۰۴ از آن لب می وزد بویی و بوی خون ناب است این
- شمارهٔ ۱۵۰۵ غبار مشک می خیزد، ندانم تا چه باد است این؟
- شمارهٔ ۱۵۰۶ همی رفتی و می گفتند اندر حسن فردست این
- شمارهٔ ۱۵۰۷ شب ست این وه چه بی پایان و یا خود زلف یارست این
- شمارهٔ ۱۵۰۸ درآ، ای شاخ گل، خندان و مجلس را گلستان کن
- شمارهٔ ۱۵۰۹ بهار آمد، ولی سرو گلستان چون توان کردن
- شمارهٔ ۱۵۱۰ زهی رسم بناگوشت گل اندر سبزه پروردن
- شمارهٔ ۱۵۱۱ مرا قامت چو چوگان است و سر چون گوی سرگردان
- شمارهٔ ۱۵۱۲ شبی با ما خیال خویشتن را میهمان گردان
- شمارهٔ ۱۵۱۳ وصیت می کنم، گر بشنود ابرو کمان من
- شمارهٔ ۱۵۱۴ ندارم روزی از رویت به جز حیرت گه دیدن
- شمارهٔ ۱۵۱۵ مخند از درد من، جانا، نه بر بازی ست آه من
- شمارهٔ ۱۵۱۶ با چون تو مهی یک شب گر خواب توان کردن
- شمارهٔ ۱۵۱۷ گیسوی ترا نسبت با شب نتوان کردن
- شمارهٔ ۱۵۱۸ یوسف چو رخت ماهی در خواب ندیده ست این
- شمارهٔ ۱۵۱۹ مبارک باد، ماه روزه داران!
- شمارهٔ ۱۵۲۰ خمار و خواب و چشم کافرش بین
- شمارهٔ ۱۵۲۱ برآمد ماه عید از اوج گردون
- شمارهٔ ۱۵۲۲ شبی بخرام و مه را کار بشکن
- شمارهٔ ۱۵۲۳ خوش آمد با توام دیدار کردن
- شمارهٔ ۱۵۲۴ بر آن رویی که نتوان می گرفتن
- شمارهٔ ۱۵۲۵ نه بی یادت برآید یک دم از من
- شمارهٔ ۱۵۲۶ روزی که به عالم است شب دان
- شمارهٔ ۱۵۲۷ از همچو تویی برید نتوان
- شمارهٔ ۱۵۲۸ ای میر همه شکر فروشان
- شمارهٔ ۱۵۲۹ زین خوش پسران و شکل ایشان
- شمارهٔ ۱۵۳۰ ای آرزوی امیدواران
- شمارهٔ ۱۵۳۱ سر مست رود چو در گلستان
- شمارهٔ ۱۵۳۲ تا از بر تو جدا شدم من
- شمارهٔ ۱۵۳۳ جانا، گذری به بوستان کن
- شمارهٔ ۱۵۳۴ یک دم فراموشم نه ای، گر چه نیاری یاد من
- شمارهٔ ۱۵۳۵ سودای خوبان کم نشد، زین جان غم فرسود من
- شمارهٔ ۱۵۳۶ ماهی گذشت و شب نخفت این دیده بیدار من
- شمارهٔ ۱۵۳۷ ماه هلال ابروی من عقل مرا شیدا مکن
- شمارهٔ ۱۵۳۸ مانا که بگشاید دلم، بندی ز گیسو باز کن
- شمارهٔ ۱۵۳۹ هر مجلسی و ساقیی، من در خمار خویشتن
- شمارهٔ ۱۵۴۰ خونی ز چشمم می رود، در انتظار کیست این؟
- شمارهٔ ۱۵۴۱ آمد بهار، ای یار من، بشکفت گلها در چمن
- شمارهٔ ۱۵۴۲ بالای تست این پیش من یا سرو بستا نیست این
- شمارهٔ ۱۵۴۳ ز اندازه بگذشت آرزو، طاقت ندارم بیش از این
- شمارهٔ ۱۵۴۴ خواهی دلا، فردوس جان، رخسار جانان را ببین
- شمارهٔ ۱۵۴۵ خواب ز چشم من بشد، چشم تو بست خواب من
- شمارهٔ ۱۵۴۶ آفت زهد و توبه شد ترک شرابخوار من
- شمارهٔ ۱۵۴۷ گر چه ز خوی نازکت سوخته گشت جان من
- شمارهٔ ۱۵۴۸ تنگ نبات چون بود، لب بگشا که هم چنین
- شمارهٔ ۱۵۴۹ رفتی و شد بی تو جانم زار، باز آی و ببین
- شمارهٔ ۱۵۵۰ آخر، ای خود بین من، روزی به غمخواری ببین
- شمارهٔ ۱۵۵۱ آن کلاه کج بر آن سرو بلند او ببین
- شمارهٔ ۱۵۵۲ صبح دولت می دمد یا خود رخ جانانست این
- شمارهٔ ۱۵۵۳ ای به کویت هر سحرگه جای تنها ماندگان
- شمارهٔ ۱۵۵۴ باش تا مشکت ز برگ یاسمین آید برون
- شمارهٔ ۱۵۵۵ دوش سرمست آن نگار نازنین آمد برون
- شمارهٔ ۱۵۵۶ نام گل بردن به پیشت بر زبان آید گران
- شمارهٔ ۱۵۵۷ عافیت را در همه عالم نمی یابم نشان
- شمارهٔ ۱۵۵۸ آن که فصل گل همی گویند، اینک آمد آن
- شمارهٔ ۱۵۵۹ جان من از بیدلان، آخر گهی یادی بکن
- شمارهٔ ۱۵۶۰ چشم را در ملک خوبی شحنه بیداد کن
متن اشعار به نقل از گنجور.